تبليغاتX
کانون فرهنگی آژیم

کانون فرهنگی آژیم

دانشگاه پیام نور تالش

 

 

سومین سالگرد تاسیس  کانون آژیم

       سومین سالگرد کانون آژیم در تاریخ 1 دی ماه  سال جاری در سالن شهید مطهری دانشگاه پیام نور تالش برگزار خواهد شد . در این همایش طبق روال همایش های پیشین کانون آزیم شاهد اجرای برنامه های متنوع فرهنگی از جمله شعر ، موسیقی و کلیپ تالشی خواهیم بود در این همایش از دو تن از اساتید کهنسال موسیقی تالش تقدیر خواهد شد.

بهارتالش منتشر شد

      نوزدهمین شماره نشریه بهار تالش با مطالب متنوع فرهنگی واجتماعی  در مورد تالشستان و ایران بزرگ  منتشر شد این نشریه  با همت مهندس نجات شبانی و به مدیر مسئولی بهزاد روحی منتشر شد.

کنسرت های پرواز همای

       سعید جعفر زاده(همای تالشستان )پس از اجرای کنسرت در سالن دیزنی هال در لس آنجلسِ آمریکا  در دور جدید کنسرتهایش پس از اجرای کنسرت در بزرگترین ومهمترین سالنهای کانادا نظیر روی تامسون هال در تورنتو  برای اجرای کنسرتی جدید  به  قونیه  ترکیه  می رود. گفتنی است این خواننده مستعد تالش و گیلان آهنگ  بتیل بتیل تالشی را به عنوان سورپرایز و آهنگ نهایی در آمریکا اجرا کرد که با استقبال عالی مخاطبان ایرانی و آمریکایی مواجه شد.

 

 

 

آرمین فریدی با سه اثر جدید

 

 

         تالشستون ، مجموعه  130 دوبیتی جدید تالشی و در نگ شعرهای فارسی آرمین فریدی (تالشه شوونه) زیر چاپ هستند. در حوزه پژوهش نیز جلد اول دائره المعارف موسیقی تالش با 300 صفحه و 4 سی دی صوتی که  حاوی بررسی 100 ترانه تالشی است و حاصل دو سال کار فشرده این پژوهشگر تالش به زودی توسط حوزه هنری استان گیلان منتشر میشود.

 

اهداء 2880 جلد کتاب به دانشگاه پیام نور تالش 

 

       دکتر محمد تقی رهنمایی استاد و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در یک اقدام ستودنی و به مناسبت هفته کتاب و کتاب خوانی 2880 جلد کتاب با عناوین مختلف به دانشگاه پیام نور اهداء نمودند. نشریه آژیم این حرکت فرهنگی را به فال نیک می گیرد.

 

 جشن فارغ التحصیلی در پیام نور

        بار دیگر و به همت دکتر منصور یوسفی دومین جشن فارغ التحصیلی دانشجویان در سالن شهید مطهری پیام نور تالش برگزار گردید. در این همایش با اهداء جوایز و لوح یادبود از دانشجویان فارغ
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 10:7  توسط آژیم  | 

View Full Size Image

درخشش گروه موسیقی تالش

 گروه موسیقی آشیر تالش به سرپرستی آرمین فریدی که در جشنواره آواها و نواهاي فرهنگ رضوي درلرستان(6 تا 7 آبان 87) ، شرکت نموده بود در بخش منقبت خوانی مقام نخست را به دست آورد و در جمع چهارگروه برگزیده جشنواره مذکور قرارگرفت . قسمت خانی و برادران فیروز و طالب امانی ، دیگر اعضاء گروه آشیر  را تشکیل می دادند.
به گزارش خبرنگارايرنا، مديركل فرهنگ وارشاد اسلامي استان لرستان دراين جشنواره گفت: در بخش مناجات زورخانه "ابراهيم مولايي" از تفرش، چاوش خواني و پيش واقعه خواني "مصطفي شاه حسيني" ازتفرش، منقبت خواني "آرمين فريدي" از تالش و دربخش منظومه خواني"حسين ولي نژاد گلبان" از خراسان شمالي عنوانهاي برتر را كسب كردند.
مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان لرستان گفت: دراين جشنواره هنرمندان برخي استانهاي كشور به اجراي چاوش خواني، منقبت خواني، مناجات زورخانه، مدح و منقبت خواني، مدح و منظومه خواني، مدح خواني، نقل مذهبي، منقبت و متوسل خواني، قوالي و پيش واقعه خواني پرداختند.
وي اظهار داشت: 88 اثر ازهنرمندان سراسركشور به دبيرخانه جشنواره ارسال شد كه پس از بازبيني 20 اثر برگزيده شد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 16:9  توسط آژیم  | 

خزان فرا رسید، برگها فرو ریختند و درختان بار دیگر خود را در آغوش باد یافتند. اما  در این فصل  سرد سلامی گرم از دل ما بر نگاه شما می وزد ، «آژیمی ناجه» ای دیگر سبز می شود و به شکوفه می نشیند . کانون آژیم پای در چهار سالگی می گذارد و چهارمین پیک و چهارمین برگ از حکایت رُستن  و به بار نشستن را در این شماره «آژیمی ناجه» تقدیمتان می کنیم.

 کانون آژیم در سال 1384 تشکیل شد و با فراز و نشیبهایی مسیر خود را تا امروز ادامه داد ، سرد و گرم چشید اما از  رَستن باز نماند و آیینه ای گشت هرچند کوچک از فر هنگ ، هویت و تاریخ سترگ تالش عزیزمان . در این چند سال کانون آژیم با بر گزاری: دو نشست ادبی، یک نشست پژوهشی، دو همایش منطقه ای ( همایش سالگرد تاسیس آژیم و همایش بزرگداشت حکیم ابولقاسم فردوسی)،و برگزاری  اردوهای علمی و تفریحی دانشجویی( قله روخون، آبشار بارزآو، مریان و...)،  جلسات متعدد با مسئولین دانشگاه و منطقه در راستای توسعه فرهنگی و حضور فعال در کنار دیگر NGO  های منطقه تالش ، در پیکره جنبش فرهنگی تالش  و با انتشار چهار شماره نشریه آژیمی ناجه و همچنین کسب افتخاراتی،  برای تالش و و دانشگاه پیام نور تالش همچون مقام دوم و مقامهای برگزیده در جشنواره های موسیقی دانشجویان کشور که گروه موسیقی کانون آژیم به دست آورد . فعالیتهای  خود را پی گرفته و ادامه داده است .اکنون آژیم نامی آشنا، نه تنها برای دانشجویان بلکه  برای فرهنگ دوستان تالش و غیر تالش است.البته انکار نمی کنیم در این مسیر با آزمون و خطا پیش آمده ایم و اگر گاهی لغزشی داشته ایم ، توشه ی تجربه ای برگرفته ایم و به سمت پخته شدن و تنومند شدن پیش می رویم .

و اما این شماره «آژیمی ناجه» که پیش روی شماست در دو بخش فارسی و تالشی تنظیم شده است ، بخش  فارسی که بخش ثابت  شماره های پیشین بوده همانند گذشته علاوه بر اخبار، مصاحبه و در بر داشتن مطلب از دانشجویان با گشت زدن در اینترنت و  یافتن مطالب استخواندارِ مرتبط با فرهنگ و حرکت هویتی و ایرانی تالشان تکمیل شده است .مطالبی که شاید هنوز به علت محدودیت کاربران اینترنتی در تالش به اندازه اهمیتشان به دست مخاطبانشان نرسیده است. بخش تالشی این شماره بسیار مفصل تر از صفحات محدود شعر تالشی  در شماره های پیشین است و به واقع ویژه نامه ی  زبان و ادبیات تالشی است و داستان خود را دارد !

این ویژه نامه که سه سال قبل به عنوان اولین ویژه نامه تمام تالشیِ ،  زبا ن و ادبیات تالشی قرار بود توسط نشریه وزین بهار تالش منتشر شود به دلایل مختلف چاپش به تعویق افتاد ، سال گذشته آرمین فریدی هفت خوانی شاعر و پژوهشگر فعال تالش گردآورنده ویژه نامه فوق، بخش اعظم این ویژه نامه را در وب   شخصی خود در اینترنت به نمایش گذاشت .و بالاخره در  پاییز امسال با پیشنهاد شورای پژوهشی کانون آژیم برای چاپ مطبوعاتی ویژه نامه ، دعوت ما را اجابت کردو با بازبینی ای دیگر ویژه نامه را در اختیار آژیمی ناجه قرار داد.اگر چه سه سال از تدوین این ویژه نامه می گذرد ولی مبحث ویژه نامه  به اندازه ی سه سال قبل موضوعیت و اهمیت دارد  و حتی ضرورت پرداختن به  آن بیش از پیش احساس می شود .در این ویژه نامه ضمن پرداختن به ضرورت حفظ زبان تالشی در مصاحبه با سه تن از نخبگان فرهنگی تالش ، زبان تالشی حیات مکتوباتی خود را در زمینه های شعر، نثر، ترجمه،مصاحبه، مقاله و...می آزماید  و به نمایش می گذارد .در این ویژه نامه گویشهای مختلف زبان تالشی ، ایده های نوشتاری ، رسم الخط فارسی و لاتین با این هدف استفاده شده اند و حضور دارند که با تعمق بیشتر برآنها  بتوان راه را برای حیات مکتوباتی زبان تالشی هموار کرد .بدون شک مخاطبان در آغازِ مطالعه و خواندن متون تالشی سرعت خواندن به زبان فارسی را نخواهند داشت ، اما در کنار سختی ای که بر ذهن تحمیل می شود لذتی مکاشفه وار در شناختن مفاهیم و لغات تالشی و انتقال پیام به این زبان وجود دارد و نه تنها ارزشش را دارد که در این مسیر پای بفشاریم ، بلکه رفته رفته چنان با این پیامِ سبز خو می گیریم که خود را در صرف مصدر «ژیه» سهیم می یابیم و به راستی«آژیَم» ( رشد میکنیم ومی بالیم).         

  شورای پژوهشی کانون آژیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 14:49  توسط آژیم  | 

                                                 

                          

 

 

                                

                                          

    براي نخستين بار در سال 1830 ميلادي الكساندر شودزكو «خچكو» محقق لهستاني‌الاصل هنگام تحقيق در گيلان متوجه اين قلعه شد و در يادداشتهاي خود موقعيت اين بنا را ثبت كرده است. وي درباره قلعه رودخان مي‌نويسد: «دژي است بر بالاي كوهي در قسمت علياي رودخانه‌اي به همين نام، بام آن سنگي است و طرفين ورودي داراي دو برج دفاعي مستحكم است و بر روي كتيبه سر در ورودي آن حك شده است كه اين قلعه براي نخستين بار در سال 918 تا 921 هـ . ق. براي سلطان حسام‌الدين امير دباج بن امير علاءالدين اسحقي تجديد بنا شد».

      با توجه به اينكه شهر فومن دوران طولاني مركز حكومت گيلان، پس از خاندان اسحاقوند بوده است، اهميت قلعه بيش از پيش قابل توجه است. كتيبه‌اي كه متعلق به اين قلعه است و هم اكنون در گنجينه رشت نگهداري مي‌شود، حاكي از آن است كه براي اولين بار در سال 918 هجري (13-1512 ميلادي) تا 921 هجري (16-1515 ميلادي) به فرمان «سلطان حسام‌الدين امير دباج بن امير علاءالدين اسحقي، مرمت گرديده است. از اين رو به قلعه حسامي نيز شهرت دارد. اين قلعه از دو بخش ارگ (محل زندگي پادشاه و حرمسراي وي) و قورخانه (محل فعاليتهاي نظامي و زندگي سربازان) تشكيل شده است. ارگ در قسمت غربي اين بنا در دو طبقه واقع شده و جنس آن از آجر است « در حال حاصر در دست مرمت می باشد ». قراول‌خانه‌ها در قسمت شرقي به صورت دو طبقه با نورگيرها و روزنه‌هاي متعدد بر محيط اطراف مسلط است. چشمه‌اي در ميان قلعه و گودترين محل آن وجود دارد.

     بخش شرقي قلعه شامل: دوازده ورودي، زندان، در اضطراري، حمام و آبريزگاه و همچنين چند واحد مسكوني؛ و بخش غربي داراي دوازده ورودي، چشمه، حوض، آب انبار، سردخانه، حمام، آبريزگاه، شاه‌نشين و چند واحد مسكوني كه با برج و بارو محصور شده است.

     40 برج ديده‌باني، دور تا دور قلعه را احاطه كرده كه اتاقهاي هشت ضلعي آن، با طاقهاي رومي گنبدي پوشيده شده است. دور تا دور ديوارها و برجها روزنه‌هايي ديده مي‌شود كه شيب آن به بيرون قلعه و براي ريختن مواد مذاب و تيراندازي تعبيه شده است. در طول تاريخ قلعه، هيچ گاه دشمن به آن نفوذ نكرده و نتوانسته آن را فتح كند كه خود نشان‌دهنده مهارت و فن‌آوري معماران بنا چه از لحاظ علوم نظامي و چه از لحاظ معماري آن است. واقعا حیرت انگیز و زیبا بود. پیشنهاد می کنم زمانی برای بازدید از این قلعه تاریخی و با شکوه اختصاص دهید، ترجیحا فصل بهار، نه مثل ما ، تو فصل زمستون ، یه روز بارونی و همراه با یه مه غلیظ . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 21:41  توسط آژیم  | 

شرحی مختصر از بقعه متبرکه شاه میلرزان خطبه سرای تالش

 وجود بقاع امام زادگان و قبور اولیای الله یکی از بزرگترین نعمات و برکات جامعه اسلامی ماست که مشمول ما ایرانیان نیز شده است و وجود چنین اماکن مقدسه در تحکیم اعتقادات دینی و تقویت معنویت انسان بسیار تأثیرگذار است و در مواقع ضروری و حساس که انسان خود را در معرض خطر می بیند و حوادث ناگواری پیش می آید، این اماکن مقدسه و شریفه هستند که موجب آرامش و اطمینان قلبی می گردند. خوشبختانه یکی از بقاع متبرکه استان گیلان بقعه شاه میلرزان معروف به سلطان محمود دینوری خطبه سرا می باشد که تقریبا در 18 کیلومتری میان ییلاق و قشلاق خطبه سرا واقع شده است به همین لحاظ دارای آب و هوای جالب و دلنشین است. اطراف و اکناف بقعه متبرکه پوشیده از درختان جنگلی است. این بقعه در خطبه سرا در محله ای به نام مشایخ که عموما از قشر کشاورز و دامدار و دامپروران تشکیل شده واقع شده است و از قدیم الایام زیارتگاه عام و خاص بوده و مردم معتقد با اهدای نذورات و ذبح قربانی همه ساله پیاده یا سواره عازم زیارت این بقعه متبرکه می شوند. بقعه شاه میلرزان زبانزد همه مردم تالش است از مسیر بازار خطبه سرا تا بقعه شاه میلرزان حدود 5 کیلومتر از راه آسفالته شده و بقیه به همت و کوشش سازمان جهاد سازندگی از اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و با کوشش و همکاری مردم زیرسازی شده است. خوشبختانه اخیرا سازمان میراث فرهنگی بقعه شاه میلرزان خطبه سرا را جز آثار ملی ثبت کرده است.

ساکنان این بقعه از برادران تشیع و تسنن می باشند که با یکدیگر برادروار با مهر و محبت زندگی می کنند. گرچه شجره ی محکمی برای این بقعه متبرکه یافت نشده است ولی دارای کرامات زیادی بوده است که معمرین و سالخوردگان چندین فقره از معجزات حتی شفا دادن چند نفر از افراد و مبتلایان به بیماری های متعدد را مردم آن سامان نقل می کنند.به طوری که در مجله ی اطلاعات هفتگی شماره 1265-15/11/44 درج گردیده زنی در قریه حویق تالش غفلتا لال شده و قدرت بیان را از دست می دهد و پس از آنکه از مداوای اطبا مأیوس می گردند به زیارتگاه این بقعه مراجعه و زن لال، زبان باز کرده و شفا یافت. در اطراف این بقعه متبرکه افراد متشخص زیادی مدفونند از جمله آرامگاه عارف و سالک ملا بهلول سلطان الذاکرین و فرزند ارشدش مرحوم ملاعلی و سایر عرفا و شخصیتهای علمی و مذهبی دیگر مدفونند، محله مشایخ خطبه سرا که عموما دامدار و دامپرور و کشاورز هستند و عسل و گردوی آنان زبانزد عام و خاص است از آب آشامیدنی با خاصیت آبدرمانی برخوردار هستند. با توجه به اینکه در نزدیکی این بقعه متبرکه دو چشمه آب معدنی به نامهای محلی بره هونی و چایه هونی وجود دارد که برای بیماری های بسیاری از جمله درد مفاصل و استخوان و درد رماتسیم و خارش و گال و اعصاب استفاده می شوند. بالاخره این منطقه تالش بسترهای خوبی برای کشاورزی و دامپروری و دامداری مدرن داراست که با تحقیقات بیشتر و بررسی های کامل می توان به نکات مثبتی برخورد نمود.

بقعه ها و زیارتگاه های تالش، گذشته از اهمیت مذهبی و اعتقادی در میان مردم، از نظر معماری و اسلوب ساخت حایز اهمیت فراوانی هستند. چوبکاریهای بقعه شاه میلرزان در نوع خود از ظرافت و مهارت بسیار پیچیده و زیبایی برخوردار است. کلونها، آویزه ها و قندیلهای چوبی خراطی شده آن مظهر هنر و ذوق مردم این منطقه به شمار می رود که متأسفانه سوداگران میراثهای فرهنگی قسمتهایی از آنها را به بغما برده اند. بقعه شاه میلرزان محل تجلی روح اعتقادی مردم و یکی از مظاهر خداپرستی و احترام به بزرگان دینی است.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 18:16  توسط آژیم  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 17:5  توسط آژیم  | 

 

 

                                

دكتر نوشين آقاجانى چوبر
«تالش، سرزمينى است كه در روزگاران كهن به منطقه وسيعى گفته مى شد كه از شمال با آلبانياى قفقاز و از شرق به درياى خزر و از جنوب به اسپيه رو يا سپيدرود و از آن به حدود مارليك يا عمارلوى كنونى مى رسيد و از غرب نيز دشت و پهنه اردبيل، مغان و منطقه كوهستانى نير و سراب را در بر مى گرفت

تالشان خيلى قبل از كاسى ها و آريايى ها و كيمرى ها و اسكيت ها و به زمانى كه پروفسور ساموئل كريمر از آن به عنوان «ادوار قهرمانى و دوران كوچ هاى باستانى ملت ها» نام مى برد، از آن سوى كوهستان قفقاز به مناطق جنوب سرازير شدند و در اولين برخورد اين سرزمين سبز و پرآب و نعمت كوهستانى را با شكارگاه هاى فراوان آن برگزيدند. آن ها روزگار خود را با چادرنشينى و شكار و كشاورزى ابتدايى مى گذراندند، آفتاب و آتش را مى پرستيدند. اجاق، كانون آتش را در وسط چادرهاى مدور خود برپا مى كردند و با افراد خانواده به دور آن مى نشستند.»(۱)
وجود زن در ايجاد همبستگى و گردآوردن و تشكيل كانون خانواده اهميت بسزايى داشته است. در ساختن اشياى فلزى تزيينى و ادوات جنگى نيز مهارت داشتند. در اين دوره زن ها نقش اصلى و مهم را در زندگى و تشكيل كانون خانوادگى به عهده داشتند. «در اجتماعات اوليه قسمت اعظم ترقيات اقتصادى به دست زنان اتفاق افتاده است و تمام كارهاى خانواده از قبيل زاييدن، نوزادان خود را بزرگ كردن، كلبه يا خانه خوب نگاه داشتن، از جنگل ها و مزارع خوراكى به دست آوردن، پختن و پاك كردن، تهيه لباس و كفش، حتى حمل ساز و برگ و باروبنه خانواده، به عهده زن بوده است.» (۲) در اين دوره نقش مرد بسيار كم رنگ ديده مى شود. وقتى ما صحبت از زن دوران كهن مى كنيم، زن تالش باستان مورد نظر ما است. مى دانيم كه «در طى قرن هاى متوالى كه مردان دائماً با طريقه هاى كهن خود به شكارورزى اشتغال داشتند، زن در اطراف خيمه، كشاورزى را توسعه داده و هزاران هنر خانگى را ايجاد مى كرد كه هر يك، روزى پايه صنايع بسيار مهمى شده است.

زن اوليه از پنبه و به گفته يونانيان درخت پشم، ريسمان و پس از آن پارچه را اختراع كرده است و نيز زن است كه سبب ترقى فن دوخت و دوز، نساجى، كوزه گرى و سبدبافى و درودگرى و خانه سازى شده و هم اوست كه غالب اوقات به كار تجارت پرداخته است.»(۳) زن تالش اين شيوه را تاكنون نيز حفظ كرده و امروزه نيز با ريسيدن پشم و كنف و پس از آن بافتن جوراب و شال و گليم به اقتصاد خانواده خود كمك مى كند.

زنان از حيث ... بردبارى، چاره انديشى و شجاعت دست كمى از مرد نداشتند و هرگاه ضرورت پيدا مى كرد، در راه فرزندان و عشيره خود تا حد مرگ مى جنگيده اند.»(۴) به شهادت تاريخ، زنان علاوه بر انجام امور ظريف و روزمره زندگى، در سوارى، تيراندازى و شكار، در تاخت و تاز و جنگ هاى قبيله اى از سرعت و مهارت بسزايى برخوردار بودند و بهتر از مردان مى جنگيدند، حتى در امور سياست نيز عملاً مداخله داشتند و تا آن حد نيرومند بودند كه حق انتخاب رئيس را نيز داشتند.

«در ازمنه قديم، سلاطين تالش زن بودند و زن ها آنقدر با جسارت و جرأت بودند كه با چماق به جنگ ببر مى رفتند و آن جانور را از پاى در مى آوردند.» (۵) و يا «آمازون ها زنان جنگجوى افسانه اساطيرى كه پستان راست خود را مى سوزاندند تا آسان تر از كمان تيراندازى كنند.»(۶

دياكونوف مى نويسد: «قومى را مى شناسم به نام ساورومات كه در آن زمان زنان بر آن حكومت مى كردند و كاهنان و جنگاورانشان زنان بودند، اين زنان سلحشور ساورومات را هرودوت، از بازماندگان همان آمازون ها مى دانسته و اكنون، وضع تدفين آنان را بر اثر حفرياتى كه در ناحيه سفلاى رود ولگا و منطقه مجاور اورال به عمل آمده مى دانيم و فرهنگ اين قوم مدنيتى بوده كه از سمت جنوب غربى، ظاهراً ناحيه تالش شمالى و حاجى طرخان كنونى را در بر مى گرفته و سلاحشان گذشته از تير و كمان، خنجر و شمشير بوده و چون ظاهراً سپر را با چون و چرم مى ساخته اند، اثرى از آن باقى نمانده كه در حفريات مكشوف شود.»(7

كادوس ها يا تالشان باستان يكى از همان مردم تاريخ ساز اوليه هستند كه شيوه و روش زندگى شان مى تواند از نظر زيست و جامعه شناسى، تشكل هاى اوليه اجتماعى و فرهنگ و آداب و هنر و اقتصاد ابتدايى براى پژوهشگران اهل فن و محققان باستان شناس مصدر مطالعه و تحقيق قرار گيرد.
تالشان دوران كهن، مردمانى جنگجو و سوار كارانى ماهر بوده اند، اسب در ميان اين جنگجويان جاى بس ارزشمندى داشت و بنا به اعتقادات اين قوم، تالشان در حين تدفين امرا و بزرگان خود، اسب آنان را نيز طى تشريفاتى قربانى كرده، با زين و برگ به همراه صاحبانشان در گور دفن مى كردند.
زنان تالشى، در عهد باستان در جنگ ها شركت مى كردند و به يارى مردان خود مى شتافتند. در كاوشى محلى كه بيش از سه دهه قبل در كوه هاى تالش انجام شده بود، در يكى از گورهاى دلمن ها در بين خرده استخوان هاى فك و جمجمه و غيره علاوه بر دهنه اسب و ركاب، اشياى زينتى زنانه همچو النگو و گوشواره و حلقه هاى آويز فلزى و مقادير زيادى منجوق و سنگهاى زينتى كشف شد كه حكايت از زن بودن صاحب گور مى كرد. زنان تالشى، در دوران قديم از مقام مهم و احترام برانگيزى برخوردار بودند و «نسبت فرزند از جانب مادر نگاه داشته مى شده و ارث نيز از طريق مادر مى رسيده و در انتخاب همسر، الگو مادر دختر مدنظر قرار مى گرفته است.»(8

در كهن ترين مكتوب مدون ما ايرانيان، اوستا نيز كه در سده دهم پيش از ميلاد مسيح(ع) يعنى سه هزار سال پيش به رشته تحرير درآمده، زن در سراسر زندگى هم دوش مرد است و همه جا نام و ستايش بانوان و دوشيزگان در كنار نام و نيايش مردان است.(۹) در بخش بزرگى از «آبان يشت»، اين كتاب آسمانى از آناهيتا(۱۰) يا ناهيد سخن رفته است. «در كلمه اردوى، سور آناهيتا كه نام كامل ناهيد است، اين نام مركب از جز ارد به معنى برآمدن و فزودن و باليدن است به اضافه كلمه سور به معنى قوى و قادر و در زبان سانسكريت به معنى نام آور دلير است.»(11

وجود «دغدو» مادر زرتشت كه از ارج و مقام ممتازى برخوردار بود، در بين ايرانيان علاوه بر مقام ممتاز، نامى مقدس به شمار مى رفته است و در خانواده هاى ايرانى زنان كلانتر و بزرگوار را دغدو خطاب مى كردند كه اگر دقت شود، هم اكنون نام «دودو» در خانواده هاى تالشى به مادربزرگ ها و زنها و دختران عزيز خانواده اطلاق مى شود كه يادگار همان ارج و قرب زنان در عهد باستان است.
از همان روزگار، در خانواده تالشان مادر حرف اول را مى زده و مادرشاهى رواج داشته است. در روزگاران بعد كم كم شرايطى به وجود آمد كه ديده ها به طرف مرد معطوف شد و جامعه به سوى مردسالارى پيش رفت. با وجود آنكه نقش حساس و مهم زن كه در حل مسائل امور و مشكلات خانواده و تلاش در كليه مراحل زندگى شركت داشته، مرد جسورانه، نقش و چهره خود را بيشتر در صحنه زندگى ظاهر ساخته و در مقايسه با زن مقام اول را به خود اختصاص داده است. به قول ويل دورانت:
«
كانون خانوادگى را زن به وجود آورده و اوست كه به مرد ادب آموخته و هنر معاشرت و آداب معاشرت را كه بنيان روانشناسى و ملات مدنيت است تعليم كرده است. آنگاه كه صنعت كشاورزى پيشرفت كرده و مفصل تر شده و به دست آوردن عايدى بيشتر گرديده، جنس قوى تر به تدريج استيلاى خود را بر آن وسعت داده تا با توسعه دامدارى، منبع تازه ثروتى به دست مرد افتاده و به اين ترتيب زندگانى نيرومند و باثبات تر شده است، حتى كشاورزى كه در نظر مرد شكارورز عصر قديم پيش پا افتاده به شمار مى رفت در پايان كار، مرد را به تمامى به طرف خود جلب كرد و سيادت اقتصادى را كه براى زن از اين عمل حاصل شده بود، از چنگ وى بيرون آورد. زن تا آن هنگام، حيوان را اهلى كرده بود، مرد حيوان را در كشاورزى به كار انداخت و بدين ترتيب سرپرستى عمل كشاورزى را خود در دست گرفت و مخصوصاً چون گاوآهن اسباب خيش زدن شد و نيروى عضلانى بيشترى براى به كار انداختن آن لازم بود. اين عمل انتقال سرپرستى، كشاورزى را از زن به مرد تسهيل كرد12

با تصويرى كه از زن تالشى دوران باستان ارائه شد، ممكن است اين سؤال پيش آيد كه آيا اكنون زن امروز تالشى قادر به انجام آن كارها نيست...؟! آيا او در حين تفكر و تعقل در امور زندگى و نحوه اداره خانه و كاشانه خود فاقد قدرت جسمانى لازم است؟ آيا ديگر توان مبارزه با مشكلات حاد و روزمره را از دست داده و توانايى تربيت فرزندان سالم و قوى را ندارد و حس همدردى، همكارى و مشاركت را از دست داده است؟!
بايد گفت اينطور نيست، زن تالشى نه فقط تمام استعدادهاى باستانى خود را حفظ كرده، بلكه قوى تر از قبل و خردمندتر، باهوش تر و باتجربه تر از نسل هاى گذشته خود، رشد كرده و به عرصه رسيده است و در عصر حاضر تواناييهاى كلى زنان و جرأت و جسارت آنان در همه فنون و شؤون زندگى كم و بيش مشهود است، به جرأت مى توان گفت زن تالشى تمامى توانايى و استعدادهاى ممتاز و خلاق را در خود جمع كرده و در كسب علوم و دانش و فن و در هنر، اقتصاد خانواده، در ورزش و كليه زمينه هاى زندگى اجتماعى توانايى خود را نشان داده است و در صورتى كه اراده كند، قادر خواهد بود خود را بالا بكشد و با زيور علم و خرد و اخلاق، شرف و فداكارى خويشتن را به عالى ترين درجات مادى و معنوى برساند و حس تحسين و اعجاب جامعه خود را برانگيزد.
ويل دورانت مى نويسد: «زيادتر بودن حس همكارى زن در تغيير وضع اجتماعى بيشتر مؤثر بوده تا تربيت فرهنگ و ملاحظات جهات اخلاقى.»(13

حقيرشمارى زن تالشى و ضعيف و ناتوان پنداشتن او اكنون به صورت سنتى غلط در جامعه براى خود جايى باز كرده، متأسفانه اين امر بر بعضى آحاد و افراد چنين مشتبه گشته كه عنصر زن براى زايش، نگهدارى و پرستارى از كودكان و انجام امور خاص و متعارف منزل وظيفه اى بر عهده دارد و انجام كارهاى خارج از خانه و به اصطلاح خشن خاص مردان است.
اندكى به گذشته بنگريم، به عصرى كه مقام زن سير قهقرايى مى پيمايد و تنزل شأن او به حدى مى رسد كه وجودش مايه ننگ و خفت شده و زنده به گور مى شود، جاى تعجب نيست. اين كردار ماحصل فكر و انديشه و نگرش آن جامعه است كه بتدريج به صورت سنتى متعارف درآيد و تحقير و تقبيح زن در عرف جامعه پسنديده جلوه كند و هويت اصلى او مخدوش گردد. اين چنين دژخويى و انديشه ها از بشر ضعيف جاى تأمل نيست. آنگاه كه خورشيد وجود حضرت پيامبر(ص) را ظاهر مى سازد تا دنياى تاريك جهل و ظلمت را در هم بكوبد و دل ها و افكار وجود آدمى را با سلاح دين و نور ايمان از زنگارها و آلايش ها بزدايد و پاك گرداند. آدمى را از بدعت هاى غلط و نادرست و سنت هاى متحجر و نامردمى برحذر دارد و به ارزش والاى انسان و فرزندان آدمى واقف سازد و زنجير سنت هاى اسارت را ازپاى انسان بگسلد.
دين مبين اسلام، درباره شخصيت زن و احترام و نقش او در زندگى به تفصيل بحث كرده است.
حتى آنجا كه درمورد برابرى حقوق اجتماعى زن و مرد و عدم تبعيض بين آنان در قرآن كريم، آيه ۱۳ سوره حجرات به وضوح مطرح ساخته (ان اكرمكم عندالله اتقيكم) و ضمن اشاره به يكى بودن منشأ آدمى، همه انسان ها را از هرگروه و رنگ و جنس كه باشند، از تفاخر و امتياز بر يكديگر ازلحاظ نژاد و نسب برحذر داشته و بزرگوارترين انسان را نزدخويش، با تقوى ترين آنها مى داند.
متأسفانه، هم اكنون نيز داشتن فرزند پسر، مايه افتخار و غرور و داشتن فرزند دختر، مايه سرافكندگى و مصيبت است و اين انديشه مى رود تا به صورت سنتى زشت در جامعه تعميم يابد.
بايد سنت هاى غلط رايج را از قوانين صحيح دينى جدا ساخت. زيرا دين مبين اسلام با وجود تفكر غلط سنت هاى رايج فرزند دختر را مايه خير و بركت مى داند و تقدم بر توجه و رسيدگى به نيازهاى مادى و عاطفى او را سفارش مى كند.
درجامعه ايران، نقش سازنده زنان درحال فراموشى است. بويژه در تالش، مرد فراموش كرده كه زن تالشى در كوهستان و جنگل با پوشاك خشن و شال و جوراب وساق بند پشمى در برف و سرماى زمستان در تعليف گوسفندان و چهارپايان خود شب را تا صبح در تلاش و تكاپوى معاش با مرد خود سهيم بوده است و هرگز در مبارزه با طبيعت، از پا ننشسته است و يا زن جلگه نشين تالشى در كاشت و داشت و برداشت برنجزار و مزرعه چه نقش مهمى دارد.
آدام اولئاريوس ،۱۴ موقعى كه به سرزمين گيلان و تالش پامى نهد، اوضاع و احوال ساكنان آنجا را اين گونه توصيف مى كند: «درتمام ايران ايالتى وجودندارد كه زن هاى آنجا مانندزن گيلانى كاركنند و جنب و جوش داشته باشند كار اصلى آنان بافندگى و ريسندگى و تهيه دوشاب است. زن كشاورزى مى كند كه بيشتر برنجكارى است. دراين كاروظيفه مرد و زن از يكديگر جدا و مشخص شده است. مرد، زمين را با گاو نر شخم مى زند و كرت بندى مى كند. زن ها بايد بذر را بر سر به سوى شاليزار حمل كنند. زن، بايد گياهان هرزه را وجين كند، مرد موظف است برنجزار را آبيارى كند و محصول را برچيند و زن بايد اين محصول را بسته بندى كند. مرد محصول را به خانه مى برد و زن بايد آن را بكوبد و غربال كند.»15

 

همچنين در شرح آداب و رسوم آنان مى نويسد: «زيباترين زنان درميان تالشى هاديده مى شود كه برخلاف ساير زن هاى ايرانى درملأ عام پوشيده ظاهر نمى شوند، دوشيزگان موى خود را در بيست و چهار گيسو بافته اند كه بدون سرانداز بر شانه هاى آنان افتاده است. زنان دامن كوتاه به تن دارند كه پيراهنشان روى آن افتاده است.»۱۶ تصورمى رود به علت بارش مداوم باران و گل آلود شدن زمين و يا به فراخور كار سخت در كوهستان و جلگه و مسؤوليت خطير تكاپوى زندگى ناچار لباس كوتاه مى پوشيده اند تا آزادتر به تلاش خود ادامه دهند. هم اكنون پوشش زنان تالشى درهنگام كار و زمان كوچ اين گونه است.
ماحصل آن كه سهم زن و مرد تالشى، همچون تمام ايرانى ها، متفقاً در زندگى مشترك و تربيت اولاد، تحصيل، امرارمعاش و فعاليت اجتماعى يكسان و مساوى بوده، تاجايى كه لطمه به اساس زندگى مشترك هم نزنند، زن دركنار شوهرو شوهر در جوار زن، دوش به دوش هم بايد به حركت و فعاليت ادامه دهند.
درحال حاضر، براى اين كه رفتار و عادتى زشت در جامعه سنت نشود و ارزش ها و توانايى هاى زن به دليل تفكرات غلط و رايج زير سؤال نرود وظيفه اى بس بزرگ و خطير بر عهده رسانه هاى گروهى و مطبوعات است كه موظف هستند جامعه را از به وجود آمدن انديشه هاى نادرست و توهين آميز به انسان برحذر دارند و نقش حساس زن و ازجمله زن تالش را درتشكيل زندگى و تربيت اولاد و تأثير و انتقال خوى و روش هاى نيكو و انديشه هاى درست مادر، در شكل گيرى يك انسان (دختر ياپسر) بنمايانند و همچنين توانايى هاى زن را درعرصه هاى گوناگون علمى جامعه يادآور شوند.
اين نهادهاى ارتباطى موظفند اذهان جامعه را از آلايش انديشه هاى نادرست و مخرب برحذر داشته،نقش خلاق و شخصيت تواناى زن ايرانى را آن گونه كه هست، در اذهان ترسيم كنند.
باتوجه به اين كه زن در پس روى اجتماعى خود، درطول زمان، خود نيز مقصر بوده است؛ بنابراين، اشاره به اين نكته ضرورى است كه زمانى اين كارها و تلاش هاى همه جانبه به نتيجه مطلوب خواهدرسيد كه زنان ما نيز نسبت به توانايى ها و استعدادهايشان ايمان آورده، به خودباورى رسيده باشند.
۱. عبدالكريم آقاجانى تالش، تاريخ تالش، چاپ اول، انتشارات آنا
۲. ويل دورانت، تاريخ تمدن. ج ا، ترجمه احمدآرام،پاشايى، آريان پور، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ سوم، تهران: ۱۳۷۰
۳. همان كتاب
۴. همان كتاب
۵. صفحه وسيعى درجنوب غربى درياى خزر كه قسمت شمالى آن اكنون جزو خاك جمهورى آذربايجان است و درعهد باستان نياكان تالشى هاى كنونى يعنى كادوس ها درآنجا مى زيسته اند و تالش خاستگاه زنان آمازون بوده است.
۶. دياكونوف، تاريخ ماد، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ سوم
۷. همان كتاب.
۸. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج،۱ ترجمه احمدآرام.
۹. يشت ها در اوستا
۱۰. ناهيد زنى است جوان، بلندبالا، برومند و زيبا و نيكوسرشت... بر بالاى گردونه خويش، مهار چهاراسب يكرنگ و يك قد را دردست مى گرفته و مى رانده. اسب هاى گردونه وى عبارتند از: باد و باران و ژاله و ابر، در بلندترين طبقه آسمان جاى آرام اوست. به فرمان ناهيد از فراز آسمان باران، تگرگ و ژاله و برف فروبارد. به انسان قدرت تحمل دهد. از اثر استغاثه پارسيان و پرهيزكاران، از ملك ستارگان يا از بلندترين قله كوه هكر به سوى نشيب مى شتابد. نطفه مردان مشيمه زنان را پاك كند و زايش را آسان سازد. شير را تصفيه نمايد و به گله و رمه بيفزايد.
۱۱. باستانى پاريزى. خاتون هفت قلعه. انتشارات اميركبير. چاپ دوم
۱۲. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج،۱ ترجمه احمد آرام
۱۳. همان كتاب.
۱۴. نماينده فردريش سوم، دوك ايالت هلشتاين در زمان شاه طهماسب صفوى در نيمه قرن ۱۷ م. (۱۰۵۷ ق- ۱۶۳۷م)
۱۵. سفرنامه آدام اولتاريسوس، ترجمه احمد بهپور، سازمان انتشاراتى و فرهنگ ابتكار، چاپ اول، ۱۳۶۳
۱۶. همان كتاب.با نگاهى گذرا به نقش زن در جامعه كنونى

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 14:51  توسط آژیم  | 

 

 

                       ساحل قروق تالش انبار زباله ها است

                              

 

                         

 

عباس فتح اللهى ميانكوه: شمال ايران، جنگل هاى سرسبز با نهال هاى تازه و كوچك دست كاشت كه تلاش مى كند هنوز جنگل را زنده نگه دارد، ساحل بلند و ماسه اى با ويلايى هاى كه آن را تكه تكه  كرده و سرانجام منطقه جادو شده تالش با درختان بازمانده از تاريخ ديروز و آسمانى كه از وراى شاخه هاى آن ديده نمى شود. اينجا شمال است. تالش با مردمان خاص خود و فرهنگى كه حكايت ها دارد. ساحل آرام قروق در مركز شهرستان تالش واقع است. ساحل قروق شامل كمربند سبز ساحلى از رودخانه  پررمز و راز كرگانرود تا قسمتى از ساحل روستاى كريم محله و شيلات آن تشكيل شده است. اين منطقه كه سه كيلومتر طول دارد، مزين به درختان كاج، توسكا، له له كى و بوته هاى تمشك و انار است. ساحل ماسه اى و نرم قروق همه ساله پذيراى هزاران مسافر است. اين منطقه با وجود اينكه از حداقل امكانات گردشگرى و بهينه سازى ساحلى و منطقه اختصاصى براى شنا محروم است اما در تابستان به سختى مى توان جايى براى شنا كردن يا اندكى نشستن براى تماشاى دريا پيدا كرد.
ساحل قروق تالش در حالى كه اين توانايى را دارد تا به يكى از كانون هاى ويژه گردشگرى گيلان تبديل شده و فرصت هاى جديد سرمايه گذارى را فراهم آورد تبديل به محل دفن زباله شهرستان تالش شده است.
حدود ۱۵ سال پيش در توافقى كه بين اداره منابع طبيعى و شهردارى تالش انجام شد قسمت بزرگى كه معادل ۵ هكتار از سواحل قروق بود با وجود قرار گرفتن در طرح جنگل كارى حاشيه دريا به عنوان انبار زباله در اختيار شهردارى تالش قرار گرفت. از همان زمان همه زباله هاى شهرستان اعم از زباله هاى سمى، بيمارستانى و غيره آنجا انبار مى شود. عجيب اينكه با توجه به بافت ماسه اى منطقه و بهره بردارى بى رويه معدن شن به وسيله شهردارى، حتى در پوشاندن موقتى زباله ها نيز اهمال مى شود. اينگونه است كه اين محل به كانونى براى زاد و ولد سگ هاى ولگرد تبديل شده و چون اين منطقه به منازل روستاييان نزديك است (حدود ۵۰ متر) روزى نيست كه مردم شاهد كشته شدن دام و طيور خود نبوده يا فرزندانشان به وسيله سگ هاى ولگرد مورد اذيت قرار نگيرند. واقعيت اين است اين منطقه تاثر انگيز دل هر بيننده اى را به درد مى آورد. تاكنون پيگيرى هاى خودجوش مردمى كارساز نشده است. شهردارى به رغم مخالفت هاى مردمى و بى اعتنا به موانعى كه بوميان منطقه ايجاد كرده اند همچنان اقدام به تخليه زباله در اين منطقه مى كنند. اكنون اين ساحل زيبا رو به غروب خورشيد در پشت كوهى از زباله پنهان شده است. تعداد مسافران به اين ساحل كمتر و كمتر مى شود و آرام آرام رونق اقتصادى از اين منطقه مى رود. شايد اگر اين زباله ها نبودند امكان تازه اى براى زندگى بهتر اهالى اين روستا  در اين منطقه فراهم مى شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 14:45  توسط آژیم  | 

  

                  

                       شناسايى نظام طبقاتى جامعه‌ سه‌هزار ساله‌ى تالش

 تازه‌ترين بررسى‌هاى انجام‌شده در محوطه‌ى باستانى کورامال مريان تالش متعلق به عصر آهن ‌II‌ وجود نظام طبقاتى اجتماعى در اين منطقه را از سرزمين اقوام عصر آهن اثبات کرد.

‌به گزارش ايسنا، محمدرضا خلعتبرى سرپرست هيات باستان‌شناسى ، با اعلام اين مطلب، افزود: روشن شدن نحوه‌ى زندگى مردمان منطقه، شناسايى گورهايى از نوع چهارچينه‌ى سنگى و حفره‌يى ساده، نحوه‌ى قرارگيرى آن‌ها در محوطه و همچنين وجود اشيا در هر گور باستانى نشان مى‌دهند که در جامعه‌ى سه‌هزار سال پيش اين منطقه، نظام طبقاتى حکم‌فرما بوده است.

‌مدير گروه پيش از تاريخ پژوهشکده‌ى باستان‌شناسى سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى استفاده از مصالح محکم در ساخت گورها و کشف اجساد همراه با ظرف‌هاى سفالى و مفرغي، ادوات جنگى مانند سرنيزه، پيکان، خنجر و زيورآلات را به رواج نظريه‌ى اعتقاد به زندگى پس از مرگ در ميان مردمان عصر آهن مربوط دانست.

او درباره‌ى ساختار سکونتى و معيشت اقوام ساکن در اين منطقه، توضيح داد: براساس حفارى انجام‌شده در مناطق کوهستانى و جنگلى و آثار کشف‌شده، معيشت اين اقوام بر اقتصاد مبنى بر دام و توليدات دامى مبتنى بوده است و از آنجا که اين اقوام احتمالا کوچ‌نشين بوده‌اند و براى ساخت خانه‌ها از مصالح سبکى چون چوب استفاده مى‌کردند، به مرور زمان، مسکن آنها از بين رفته است و اکنون اطلاعاتى از ساختار معمارى سکونتى آنها در دست نيست. ‌کاوش‌هاى باستان‌شناسى يک دهه‌ى اخير در منطقه‌ى تالش بيان‌گر آن است که مريان در آغاز عصر آهن از مرکزهاى حکومتى عظيم سرزمين کادوس (تالش فعلي) با امارت‌نشين‌هايى چون تنداوين، کورامال، ديگو و تول در پيرامون خود بوده است.

کاوش در اين امارت‌نشين‌ها با هدف پى بردن به ساختارهاى فرهنگى و اجتماعى و مشخص کردن ارتباط آن‌ها از اهداف کاوش در اين منطقه است.

محوطه‌ى باستانى مريان که نخستين‌بار در فاصله‌ى سال‌هاى 1901 - 1899 ميلادى به‌وسيله ژاک دمرگان - باستان‌شناس فرانسوى - بررسى و شناسايى شد، در وسعت بيش از 300 هکتار چند گورستان تاريخى و پيش از تاريخى را در خود جاى داده است.

‌گروه کاوش‌هاى تالش را متخصصان رشته‌يى و ميان‌رشته‌يى مانند باستان‌شناس، انسان‌شناس، ديرين جانور‌شناس، ديرين محيط‌شناس، زمين‌شناس، مرمت‌گر آثار تاريخى و فرهنگي، نقشه‌بردار و طراح همراهى مى‌کند.

‌هيات علمى باستان‌شناسى منطقه‌ى تالش گيلان، نتايج کاوش‌هاى صورت گرفته در محوطه‌هاى باستانى وسکه، ميان‌رود، مريان، تنداوين و تول گيلان را در کوتاه‌ترين مدت چاپ کرده است. همچنين نتايج فصل نخست کاوش کورامال نيز با پايان کاوش‌ها منتشر خواهد شد

 

                                                                                                 منبع : روزنامه فرهنگ آشتی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 21:52  توسط آژیم  | 

 

اين مجتمع بزرگترين و مجهزترين مركز تفريحات دريايي غرب گيلان و در ميانه راه ۷۵كيلومتري بندر انزلي به تالش قرار دارد.

در اين طرح چند سوئيت و ويلا با امكانات وتجهيزات مناسب و و مراكز رفاهي، خدماتي وبهداشتي ساخته شده است.

تونل جنگلي گيسوم كه جاده اصلي تالش به بندر انزلي تا ساحل درياي خزر را به يكديگر متصل مي‌كند، از بديع‌ترين وجذاب‌ترين مناظر جنگلي كشور است كه همه ساله صدها هزار گردشگر را به مجتمع ساحلي گيسوم فرا مي‌خواند.

در اين مجتمع با ايجاد دو مكان مناسب و جداگانه شنا براي مردان و زنان مطمئن‌ترين ساحل براي شنا در حوزه غرب گيلان ايجاد شده‌است و علاوه بر آن ۱۴ناجي غريق نيز سلامت شناگران را تامين مي‌كنند.

هرسال حدود دو ميليون نفر ازامكانات مركز تفريحات دريايي گيسوم استفاده مي‌كنند.

پارک جنگلی گیسوم تالش با مساحتی حدود 80 هکتار، سواحل دریای گیسوم و جاده جنگلی منتهی به آن دارای منظره‌ای بسیار بدیعی می‌‌باشد که هر ساله مسافران بسیاری را پذیرا می‌‌باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 21:2  توسط آژیم  | 

شهرستان تالش

 

 

            

    

با 3672 كيلومتر مربع وسعت وسيعترين شهر استان گيلان است . جمعيت آن در حدود 270000 نفر مي باشد . داراي مناطق بديع و زيباي كوهستاني است و طبيعت بكر و دست نخورده آن جايگاه دل انگيزي براي انسانهاي آرزومند طبيعت است. جوراب بافي و جاجيم بافي از ابريشم از انواع صنايع دستي اين شهرستان بشمار مي آيد.

جاهاي ديدني شهرستان تالش عبارتند از : قريه سلسال مربوط به دوران اسماعيليه درقريه ليسار تالش , مسجد سفيد مربوط به دوران سلجوقيان در شهر تالش , منطقه آق اولر در 32 كيلومتري اين شهر كه جزو مناطق سياحتي درجه يك كشور محسوب مي شود , جاده اسالم به خلخال و مناطق ييلاقي لرزه در مسير خلخال و سواحل زيباي كيسم .

 در شهرستان تالش هر سه قوم گيلك , تالش و ترك بسر مي برند و از نظر مذهب , عده اي از جمعيت آن را اهل تسنن تشكيل مي دهند كه از نظر تعدد نژاد و مذهب در كل ناحيه معتدل خزري بي مانندند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:43  توسط آژیم  | 

 

همزمان با بهار و تابستان، هزاران گردشگر خطه شمال کشور شاهد نمایشگاه بی‌نظیر گلیم‌بافی هنرمندان تالشی هستند.

این گلیم‌بافان که تمام زمستان را صرف آفرینش نقش‌های زیبا در تاروپودهای دستباف خود کرده‌اند، اکنون با گستردن آنها در کناره جاده زیبا و سرسبز منتهی به تالش، بر زیبایی‌های شمال افزوده اند.

در کناراین گلیم‌های دستبافت که همگی دسترنج زنان و دختران تالشی است تولیدات دیگری مانند جوراب، شال ، قالیچه و ساک‌های زیبا نیز دیده می‌شود.

به‌گفته متخصصان هنر، تمام نقش‌های گلیم‌های این منطقه از طرح‌های باستانی حوزه تالش که از سابقه چهار هزار ساله برخوردار می‌باشد، الهام گرفته است.

بخش اصلی نمایشگاه خودجوش هنرمندان گلیم‌باف تالشی در اطراف شهر اسالم در 5 کیلومتری جنوب شهر تالش قرار دارد و هر خانوار با آویختن آنها در کنار دیوار منزل خود به ایجاد هنرکده‌ای برای خود اقدام کرده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:17  توسط آژیم  | 

 

دامداران تالش

 

شهرستان تالش در استان گيلان، از زيست بوم‌هاي دامداري و عشايري شمال ايران محسوب مي‌شود. دامداران تالش در جنوب غربي درياي مازندران زندگی می کنند. ريزش مداوم باران در اين منطقه كوهستاني، ييلاق‌هاي سرسبزي را به وجود آورده است. جاده كوهستاني اسالم به خلخال، يكي از مراكز ديدني محل استقرار پراكندگي دامداران تالش مي‌باشد.

 

دامداران تالش    دامداران تالش      دامداران تالش        

 

دامداران تالش         دامداران تالش

 

دامداران تالش     دامداران تالش         دامداران تالش   

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:14  توسط آژیم  | 

 

از تالش تا تالش

 

جنگل تالش

 

از تالش چه مى دانيد؟ تصورتان از اين سرزمين پر از سكوت چيست؟ سرزمينى با سه شكل كلبه اى، جنگلى و كوهستانى شما را محو طبيعتى مى  كند كه فقط مختص اين منطقه و درختان هميشه سبزش است. تالش سرزمينى است با مساحت ۳۶۷۲ كيلومتر در شمال استان گيلان. تالش امروز ايران و همه دشت لنكران تا رودخانه كورا درگذشته، تالش بزرگ را تشكيل مى دادند. در زمان فتحعلى شاه قاجار پس از دو دوره جنگ هاى طولانى بين ايران و روسيه تزارى، بخش وسيعى از تالش بزرگ به خاك روسيه الحاق شد. امروزه تالش ايران محدود به منطقه جلگه اى و كوهستانى مابين آستارا، انزلى، صومعه سرا و خلخال است

به اعتقاد كارشناسان سال ۱۳۷۰ نقطه عطفى در باستان شناسى تالش به شمار مى رود. هنگام آماده سازى جاده در دست احداث پونل به خلخال و ميانه در غرب روستاى ييلاقى «وسكه» تيغه يكى از ماشين هاى راهسازى به گور باستانى برخورد كرد. پس از بررسى مشخص شد آنجا يكى از وسيع ترين گورستان هاى پيش از تاريخ است.بررسى گورستان هنوز هم ادامه دارد. اكنون نظرتان درباره تالش چيست؟ از گورستان هاى قديمى مى ترسيد؟ تالش به غير از اسكلت هاى چندهزار ساله ديدنى هاى بسيارى دارد. برويد و بعد براى ما تعريف كنيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 14:57  توسط آژیم  | 

 

تالش سرزمینی اهورایی

 

             

             

 

                 تالش      تالش        تاش    

 

تالش سرزمين پر شكوهي است كه دست روزگار، مانند پهلوانان، تراژدي بزرگترين عزت‌ها و گرانبارترين ذلت‌ها و خواري‌ها را بر آن آزموده است.
امروز چون در اين سرزمين اهورايي پاي مي‌نهيم؛ آن را به‌سان همه نواحي ايران بي‌نشان و بي‌رمق مي بينيم كه به شكلي حسرت‌بار بر گذشته پرشكوه خود غبطه مي خورند؛ ولي به محض آن‌كه از ديوارهاي شهر پاي بيرون مي‌نهيم و به دشت و چمنزارهاي آن روي مي آوريم، جلال و جبروت و شوكت ديروز آن يادمان مي‌آيد.
به گزارش ايسنا، شهرستان تالش با مساحتي حدود 2373 كيلومتر مربع كه در شمال غرب گيلان قرار دارد، يك چهارم خاك استان را تشكيل مي‌دهد. اين شهرستان كه نام خود را از قوم تالش گرفته و به استناد منابع و شواهد بسيار، بازمانده اقوام “كادوس باستان“ و از همسايگان ديرين قوم گيل مي‌باشد، از غرب به استان اردبيل، از شمال به آستارا و از جنوب به رضوانشهر و از شرق به دريا و انزلي محدود شده و شامل شهرهاي پره‌سر، ماسال، رضوانشهر و هشتپر مي‌باشد.
تالش با داشتن آثار باستاني و تاريخي و هم‌چنين جاذبه‌هاي طبيعي فراوان مي تواند بستر مناسبي جهت رشد و توسعه صنعت گردشگري باشد. از جمله مناطق ديدني تالش مي‌توان به ييلاقهاي آق اولرمريان، سوباتان، ارده و از نقاط زيارتي به بقعه شاد ميلرزان - شاه ميلرزان - واقع در روستاي خطبه سرا، بقعه آقا سيد احمد نال تربه از نوادگان امام موسي كاظم (ع) واقع در روستاي نال تربه، بقعه سلطان سيد در مركز شهر تالش و بقعه سياه علم خاله سرا در روستاي خاله سرا اشاره كرد.
قلعه ليسار معروف به دژ سلسال در روستاي ليسار كه از قلعه‌هاي مهم دوران اسماعيليان بوده و همچنين كاخ‌هاي قشلاقي نصراله‌خان سردار امجد واقع در داخل شهر تالش و روستاي مريان‌آق‌اولر كه قدمت تاريخي آن‌ها مربوط به دوره قاجاريه مي باشد، از جلوه هاي مهم تاريخي شهر تالش مي باشند.
پارك جنگلي “گيسوم تالش“ با مساحتي حدود 80 هكتار، سواحل درياي گيسوم و جاده جنگلك منتهي به آن داراي منظره‌اي بسيار بديهي است كه هر ساله مسافران بسياري را پذيرا مي باشد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 14:51  توسط آژیم  | 

«  سرزمین تالش   »

ـ  ژئومورفولوژی

     سرزمین تالش به عنوان بستر مکانی اقوام کادوسیان (  تالشان ) ـ که از دو ناحیه عمدۀ کوهستانی ، جلگه ای تشکیل یافته ـ  در حدود 65 میلیون سال قدمت دارد .

       پی سنگ منطقه کوهستانی در طی دوران دوم زمین شناسی و منطقه جلگه ای در طی دوران چهارم ( کواترنر ) ریخته شده . بطوریکه شکل کنونی تالش در انتهای دوران دوم و ابتدای دوران سوم زمین شناسی با حرکات زمین ساختی لارامید تشکیل شده است .

ـ  اقلیم

   با توجه به بررسی عناصر اقلیمی نظیر ؛  بارش ، دما ( میزان گرما ) ، جریانات جوی ، میزان رطوبت نسبی و نیز مطالعه عوامل اقلیمی نظیر دوری و نزدیکی به دریای خزر و ارتفاع از سطح و عرض جغرافیایی ، تالش ( دامنه های شرقی تا خط الرس ) دارای آب و هوای مرطوب خزری در ناحیه جلگه ای و آب و هوای کوهستانی مرطوب در ارتفاعات می باشد .

ـ  پوشش گیاهی

    با توجه به اقلیم مرطوب خزری در کلیه نقاط تالش ( دامنه های شرقی ) بجز منطقه خط الرس  ( ارتفاعات بیش از 2000 متری ) ، پوشش گیاهی جنگل از نوع درختان شمشاد ، افرا ، ممرز  ، بلوط ، راش ، توسکا ، گردو ، انجیلی ، نمدار ، آزاد ، ملچ دیده میشود  که در ارتفاعات به تدریج به گیاهان دارویی و پوشش گیاهی کافی برای چرای دام مبدل می شود .   

 

«  شهرستان تالش  »

ـ  تقسیمات کشوری

       اقوام تالش ، از نظر پراکندگی جغرافیایی ، حدود اداری ـ  سیاسی شهرستانهای فومن ، شفت ، ماسال ، رضوانشهر ، تالش و آستارا را در بر می گیرد .

     امروزه بر اساس آخرین تغیرات ، تالش با جمعیتی بالغ بر 154799 نفر ، در محدودۀ یک شهرستان شامل چهار بخش ؛  اسالم ، حویق ، کرگانرود و مرکزی ، همچنین ده دهستان به نامهای ؛  اسالم ، خاله سرا ، خرچگیل ، حویق ، خطبه سرا ، لیسار ، ساحلی جوکندان ، طولارودو کوهستانی تالش می باشد .

ـ  اقتصاد

    اقتصاد پایه در تالش ، کشاورزی ( زراعت ، باغداری و دامداری ) است . که از مهمترین محصولات آن می توان به نمونه های زیر اشاره نمود :برنج ، گندم ، جو ، چای ، توتون ، حبوبات ، توت کاری « نوغانداری » گیلاس ، زردآلو ، ازگیل ، « کونوس » و همچنین پنیر ، ماست ، کره و روغن حیوانات .

     با توجه به قدمت تاریخی و پیشینه باستانی منطقه ، تالش ازنظر صنایع دستی و سنتی بسیار غنی است که از جمله این صنایع می توان به جاجیم بافی ، گلیم بافی ، جوراب بافی ، شال بافی و ...   اشاره نمود .

ـ  پیشینه تاریخی        

       تالش سرزمین وسیعی را در منطقه شمال غرب گیلان به خود اختصاص می دهد . اقوام تالش از آستارا تا جنوب فومن پراکنده اند که متأسفانه اطلاعات چندانی از ادوار گذشتۀ آنها در متون تاریخی وجود ندارد .  برخی معتقدند که تالشان  همان کادوسیان یا کاتوزیانند که در نواحی کوهستانی زندگی می کردند .

در کتاب« ایران در عهد باستان »آمده است : کادوسیان مردمی بودند که در گیلان جای داشتند و ظاهراٌ نیاکان تالش های کنونی بوده اند . کادوس یونانی شدۀ تالوش است که در قرون بعد تبدیل به تالش شده است .

وجود تپه ها و محوطه های تاریخی و باستانی در سراسر تالش ، نمایانگر وجود یکی ازکهنترین تمدنها و فرهنگهای دیرینه در این سرزمین است . با توجه به دست یافته های اخیر کاوشهای باستان شناسی که آثاری از نیمۀ دوم هزارۀ دوم قبل از میلاد« آغاز عصر آهن تا آغازین سده های هزارۀ اول ق. م » را در منطقه معرفی می نماید ، بیان کنندۀ زمینه های جدیدی برای بررسی عمیق تر حوزه فرهنگی تالش است .

 

«  شهر تالش »

     مرکز این شهرستان شهر تالش « هشتپر» می باشد که در گذشته شهر شفارود و سپس کرگانرودبوده است . کرگانرود حاکم نشین و ییلاق آن نیز آق اولر یا آق اویلر بوده که  در 4 فرسخی آن قرار دارد .

     در طی جنگ دوم جهانی ، متفقین به منظور رساندن قوای کمکی و تجهیزات نظامی و جنگی به اتحاد جماهیر شوروی سابق با کمک این دولت جاده ای در مسیر انزلی ـ آستارا ایجاد نمودند و شهر کرگانرود مرکز تالش از این جاده بدور ماند و منزوی گردید . به همین دلیل مردم این شهر به کنار جاده جدیدالأحداث کوچ کرده و شهری را بنا نمودند و چون در محل احداث شهر جدید کاخی با هشت درب بزرگ وجود داشته و از آنجائیکه در زبان تالشی درب را « بًر » می گویند ، شهر جدید را هشتبر نام نهادند که به مرور زمان و بر اثر تکرار به هشتپر معروف شد و تغییر نام پیدا کرد و در سالهای اخیر این نام نیز عوض شد و آن را «  تالش » نامیدند .

    لازم به ذکر است که رشد سریع شهر بر پایۀ  هشت دکان اولیه مخصوص مهاجرین آذربایجانی بوده است و از ساکنین اولیۀ آن می توان به مهاجرین شهرستان خلخال ( بخصوص روستاهای کردنشین هرو آباد .  لمبر ، دوکلسۀ علیا و سفلی ، اوچ غاز ، میل آغازدان ) و استان اردبیل ( دهستانهای نمین و فولاد ) و همچنین جمهوری آذربایجان اشاره نمود .

   این شهر در طول جغرافیایی  54 درجه ، 48 دقیقه و در عرض جغرافیایی 48 درجه ، 37 دقیقه و با ارتفاع 45 متری از سطح دریا و در فاصله 105 کیلو متری شمال غرب مرکز استان ، در مسیر راه رشت ـ آستارا قرار گرفته است . تالش از نظر موقعیت جغرافیایی دارای سه امتیاز بزرگ است :

الف ـ  موقعیت پای کوهی همچنین وجود کوهستانهای پوشیده از جنگل در جهت غرب آن ، که ارتفاعی بیش از هزار متر دارند .

ب ـ  عبور رودخانه پر آب کرگا نرود ـ  به عنوان بزرگترین رودخانه منطقه تالش ـ با جریان دائمی آب و بستر سنگلاخی  و همچنین جریان کلفارود در فاصله 6 کیلو متری جنوب شرق و ناورود  از فاصله 7 کیلو متری شرق آن ، منظره بسیار زیبایی به شهر بخشیده اند.

ج ـ  این شهر بزرگترین مرکز شهری در فاصله میان آستارا تا بندر انزلی است . در این فاصلۀ 195 کیلومتری  تعداد زیادی از روستاها و شهرهای کوچک و متوسط وجود دارد که مردم آنها نیازهای اصلی مورد احتیاج خود را ، از این شهر تأمین می کنند .

  اقلیم این شهر باتوجه به قرار گرفتن در دامنه کوهستان های تالش از یک سو و واقع شدن در ساحل دریای خزر از سوی دیگر دو گونه است که به شرح زیر می باشد :

1 ـ  آب و هوای کوهستانی با زمستانهای سرد و تابستانهای معتدل .

2 ـ  آب و هوای مرطوب و معتدل .

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 8:57  توسط آژیم  | 

   

از سوی سازمان میراث فرهنگی گورستان باستانی آق اولر (ایسپییه که ین) تالش، بزرگترین گورستان پیش از تاریخ ایران اعلام شده است؛ گورستانی که آثار تمدنی بس بزرگ را در سینه ی خود دارد؟!

روزنامه همشهری 22/10/77 نوشت: سرزمین تالش بخش وسیعی از غرب استان گیلان را به خود اختصاص می دهد که با توجه به شرایط اقلیمی به سه منطقه جلگه ای، جنگلی و کوهستانی تقسیم می شود. به دلیل عدم انجام مطالعات اساسی و علمی، آگاهی و دانش چندانی از سابقه استقرار تمدن و هنر در این منطقه در دست نیست و تنها در نوشتار برخی از مورخین یونانی به حضور اقوامی انبوه و با تمدنی"بسیار درخشان" در آنجا اشاره شده است. که بر اساس نتایج حاصله از تحقیقات سال 1375 کارشناسان سازمان میراث فرهنگی سابقه این تمدن به آغاز عصر آهن بر می گردد.

در تالش بزرگ بیش از بیست نوع اماکن مسکونی سنتی و تاریخی وجود دارد که بدلیل بی توجهی، سازمان میراث فرهنگی، این خانه های زیبا و توریستی، به تدریج نابود می شوند؟!

غنی ترین و کهن ترین دامداری سنتی جهان، آیین های پرتوان دامداری سنتی تالش است که بر اثر طرح پر اشتباه ساماندهی دام و مرتع، این دامداری در آینده نزدیک با خطر روبروست و صدها هزار نفر از تولید کنندگان مواد لبنی مرغوب بیکار می شوند و در شهر ها و روستاهای تالش بحران مدیریت ایجاد می گردد؟!

روشهای گوناگون مهار اسبان و گاوهای وحشی تالشان، یکی از پر جاذبه ترین مراسم کشور است و می تواند ایرانگردان زیادی را به دیار تالش بزرگ بیاورد!

بازی هیجان انگیز « لپه مزا » احتمالا مادر بازی « بیس بال،Baseball » است که این بازی مهم بین المللی، مشابه « لپه مزای » باستانی تالشان است!

با وجود اینکه تعدادی از اعضای گروه زیست محیطی پیشاهنگان سبز با گذشتن از پرتگاه های صعب العبور، حدود 2 کیلومتر در داخل غار آوویشو پیش روی کردند، ولی به انتهای آن نرسیدند!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 12:18  توسط آژیم  | 

 

                   نگاهي به رسم چهارشنبه سوري در ميان مردم تالش

 

 

                         چهار شنبه سوری        

 

 

جشن‌هاي آخرين چهارشنبه سال در ميان قوم تالش كه بيشتر در حوزه غربي استان گيلان سكونت دارند، از اهميت زيادي برخوردار است.

به اعتقاد مورخان آداب و رسوم خاص آخرين چهارشنبه سال در ميان تالش‌ها از اصيل‌ترين و قديمي‌ترين رسوم مربوط در ميان ايرانيان محسوب مي‌شود و آنها همواره بر گسترش معنويت و نوعدوستي در آن كوشيده‌اند.

براي استقبال از اين جشن ملي زنان تالشي پس از خانه‌تكاني و تميز كردن منازل، به دامن كوه و دشت رفته و بنفشه‌هاي نورسته را كه بوي بهاربه همراه دارند، چيده وبه خانه مي‌آورند و استقبال از جشن چهارشنبه‌سوري آغاز مي‌شود.

خانوارهاي تالشي در غروب چهارشنبه سوري دسته‌هايي از كاه را كه "كولش" مي‌نامند در حياط منزل رديف كرده و پس از آتش زدن از روي آتش مي‌پرند.

در غروب آخرين سه‌شنبه سال اعضاي خانواده پس از برگزاري مراسم پريدن از روي آتش و تبريك چهارشنبه به اقوام و همسايگان بر سر سفره شام نشسته و با آرزوي سالي خوش شام چهارشنبه آخر سال را ميل مي‌كنند.

زنان تالشي در سفره شب چهارشنبه سوري از انواع غذاهاي محلي تالشي مانند ويزكوكو (كوكو گردو) پته (ترشي تره) سيوقيله (نوعي فسنجان ) لونگي (غذايي مركب از گردو وترشي آلوچه كه در داخل شكم جوجه وماهي مي‌گذارند) چغرتما (گوشت مرغ، تخم مرغ وسيب زميني) استفاده مي‌كنند.

پس از اين مراسم خاكسترهاي باقي مانده از آتش را در پشت دروازه خانه‌ها ريخته تا با رفع بدي‌ها، سالي خوش و بدور از ناگواري در پيش رو باشد.

پس از آن نوبت به نوجوانان و كودكان مي‌رسد تا از بزرگترهاي خود هديه بگيرند.

اكثر خانوارهاي تالشي به هديه چهارشنبه كه معمولا پول مي‌باشد، معتقدند و هديه‌هايي كه در اين شب مي‌گيرند برايشان مهم است.

همچنين در رسم شال‌اندازي يا دستمال اندازي كودكان و نوجوانان تالش در اين شب دستمالي را به درب منزل همسايگان مي‌اندازند تا صاحبخانه دستمال را برداشته و هديه‌اي در داخل آن بگذارد.

هديه‌هايي كه در درون شال يا دستمال گذاشت مي‌شود معمولا شيريني‌هاي محلي همانند نان شيرين، حلوا، جوراب شال، دستمال گلدوزي شده و تخم‌مرغ تزئين شده است.

تالشان اينگونه شب آخر چهارشنبه سال را سپري مي‌كنند و خاطره خوشي را به دفتر زندگي خود ميافزايند.

بر اساس يك رسم ديگر اهالي صبح چهارشنبه پس از بيدارشدن از روي آب يا رودخانه محلي سه بار رد مي‌شوند و پس از آن به خانه برگشته و فرارسيدن چهارشنبه را تبريك مي‌گويند.

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 13:19  توسط آژیم  | 

 

                            TALESH     

                                                        

                                              The township of Talesh is 451 km. from Tehran, and there is in a mountainous area in the west of Talesh. The Alborz Mountain Range from the north to south direction and runs parallel to the sea coast. Talesh has a moderate and humid climate with a relatively high percentage of annual rainfall. Talesh is called 'Tablestan' in the Arabic language. Till the time of the Afsharieh Dynasty, the southern part of this township was dependent on the kasgar government and the central sector excluding Astara, named as Espahbood, was under the control of the Naav and T governments, where as the northman protion was called Goshtasbi. On the termination ofthe wars between Iran and Tsarist Russia, and the conclusion of the Golestan and Turkamen Chai Treaties, Talesh Goshtasbi was segregated from Iran. Thereafter, Espahbod Talesh and Talesh Kasgar which were under the dominance of the tribal chiefs of Namin were divided into two parts. It's northern sector was under the control of Ardabil Till 1963. At present Talesh is one of the most beautiful cities in the north of IRAN                                                  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 19:28  توسط آژیم  | 

 

ای برگرداننده روز و شب به هم، ای که دل ها و دیده ها را با یک جرقه دگرگون می سازی، ای که با یک نظر حال ها را منقلب می کنی، اکنون وقت آن است که حال ما را به نیکوترین حالت برگردانی!

 

                              نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی  

 

    mahi

 

خدای من، یک سال گذشت

هر چه کردم، دیدی و هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم. خدای من، یک سال گذشت و چهار فصل، هراسان شدم پناهم دادی، بیمار شدم شفایم دادی. آرامش و امنیت که رسید، طبیب و پناه را از یاد بردم. خدای من، یک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه پی تقدیری نیکو، پرسان می گشتم، شب قدر مرا خواندی بر سر خوانی پر از عشق و معرفت تا طلوع فجر گریستم و دستان ملتمسم به آسمان بلند بود، قلم رحمتت بر صحیفه بی تقدیرم خواست که بنگارد تقدیر نیکویی را هیهات!

با آفتاب فردایش تقدیری دیگر را جستجو کردم و بار دیگر آرزوی خیسم خشکید و بر باد رفت. خدای من، یک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه و سیصد و شصت و پنج روز . هر روز بر سجاده عبادت به رسم عادت زانو می زدم که ذکر تو گویم، پیشانی بندگی بر تربت آن نازنین می نهادم و مندگی هزاران معبود دیگر می کردم و لحظه لحظه اش مغبود یگانه را از یاد می بردم. خدای من، یک سال گذشت و چهار فصل و .......  چه می گویم؟! 

خدای من، سال ها گذشت، ده، بیست و ... سال هر چه کردم دیدی و هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم. خدای من،  چگونه است که همچنان دوستم داری و به محبت می خوانی ام؟ چگونه است که رهایم نمی کنی؟ چگونه است که هرگز، هرگز از تو نا امید نمی گردم؟ این چه رسم خدایی است؟! خدای من آوای ملکوتی یا مقلب القلوب و الابصار می آید تو مرا می خوانی که بخوانمت؟ این منم با حسرت سال های رفته یا مدبر اللیل و النهار، این منم با هزاران امید به سال های پیش رو یا محول الحول و الاحوال، خدای من بندگی ام را بپذیر، التماس مرا بشنو حول حالنا حول حالنا حول حالنا.خدای من آرزویم چه شد؟ الی احسن الحال.خوب من، بوی عطر تحویل می آید، چه مبارک تقدیری!                                                                                                                                                                                                                                                                                                                         معصومه دانه کار

 

         

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 19:4  توسط آژیم  | 

استاد هارون شفيقي عنبراني (۱۲۹۶ـ۱۳۸۰ش) اديب، شاعر، عارف و مولف برجسته مقيم تالش، در روستاي عنبران واقع در ۳۳ کيلومتري شهر اردبيل و مرز جمهوري آذربايجان متولد شد. پدرش «نجم الدين» فاضلي وارسته و مادرش «حميرا» (فرزند شيخ علي تالشي) بانويي اديب و شاعر بود. هم اين مادر چون پسر بزرگترش را «موسي» نام نهاده بود، اين پسر کوچکتر را به مناسبت «هارون» نام نهاد.

وي در کودکي و نوجواني ـ به گفته خودش ـ حتي يک روز به مدرسه نرفت و تا چهارده سالگي نزد مادرش به تحصيل پرداخت و متوني همچون نفحات الانس جامي، تذکره الاوليا، منطق الطير، الهي نامه و مصيبت نامه عطار، مثنوي مولانا و کيمياي سعادت غزالي را به تشويق مادر مطالعه کرد. مادري که اولين و بزرگترين معلم و مشوق اين فرزند بود و اين متون ادبي و عرفاني را به او آموخت، همان حميراي عنبراني شاعر است که نمونه شعر او اين است:

صحنه هستي به غير از خاکداني بيش نيست

 سعي مردم جز براي آب و ناني بيش نيست

 

اين همه بار گران بر دوش موري همچو من

در ميان عرصه عشق امتحاني بيش نيست

 

قلب خون آلود من در سينه پر آتشم

تيرباران حوادث را نشاني بيش نيست

 

زندگي هر چند تلخ است و تحمل ناپذير

در قبال عالم جاويد، آني بيش نيست

 

بيش از اين بارگران درد بر دوشم منه

بيشتر بار تو را تاب و تواني بيش نيست

 

رنج بردم تا به بازار جهان سودي برم

ديدم آخر حاصل رنجم زياني بيش نيست

 

استاد شفيقي به حقيقت دانشمندي خود ساخته بود، اما مدت کوتاهي نزد سيد نظام الدين عنبراني (م ۱۳۵۹ق) و دو سه سالي نزد پسرخاله دانشمندش سيد محمد طاهر قريشي مينابادي (م۱۳۳۸ش) مقدماتي از علوم ادبي و عربي را فراگرفت و با آن که به دلايل خانوادگي تحصيلاتش تقريبا ناتمام مانده بود به سال ۱۳۲۴ش از استاد اخير خود اجازه اي علمي (گواهينامه اي غيررسمي داير به حق تدريس علوم قديمه) به سبک حوزه هاي علميه اهل سنت، گرفت و بعد که در ۱۳۲۶ ش از عنبران به تالش مهاجرت کرد، به استناد همان گواهينامه سنتي در اداره آموزش و پرورش شهرستان تالش استخدام شد. چهار يا پنج سال بعد، استاد در اوج نهضت ملي کردن صنعت نفت ـ با سرودن قصيده اي عربي در حمايت از اين نهضت و گريز به ستايش رهبر روحاني آن نهضت ( مرحوم آيت الله ابوالقاسم کاشاني) اين اجازه را به تصديق آيت الله کاشاني رسانيد و با پشتوانه آن توانست به تدريس در دبيرستان ها بپردازد. آخرين سمت او رياست «دبيرستان هلاکو رامبد» در تالش بود که اينک «دبيرستان دکتر شريعتي» نام دارد. اما اصل اين تصديق با ديگر مدارک و يادداشت هاي استاد شفيقي در حريقي عمدي که پس از انقلاب در اين دبيرستان رخ داد، به همراه سه هزار جلد کتاب نفيس و تمام پرونده ها و ميز و نيمکت دبيرستان طعمه آتش شد.

پس از بروز اين وقايع، زندگي استاد شفيقي قرين ناآرامي و ناکامي گشت و در ۱۳۵۸ يعني در همان نخستين سال انقلاب، از خدمت آموزش و پرورش بازنشسته شد. استاد شفيقي بر اثر اين عوارض و موانع، دچار افسردگي شد و ديگر زندگي را قابل تحمل نمي يافت. تا آن که چند ساله پاياني عمر خود را از تالش به درآمد و نزد پسر خود در تهران در ناحيه نارمک گذرانيد. استاد شفيقي عاقبت در روز دوشنبه يازدهم تير ۱۳۸۰ بدرود زندگي گفت و در وادي «سيدنيکي» شهر تالش به خاک سپرده شد.

آثار و تاليفات

از شفيقي اين آثار مکتوب به يادگار مانده است:

۱- غنچه هاي دانش (شامل شرح حال و نمونه آثار بيست و پنج شاعر 

 گيلاني) چاپ ۱۳۳۲

۲- گفتار ( شامل مقاله هاي کوتاه هارون شفيقي در باب مسائل اجتماعي)     چاپ ۱۳۳۷

۳- ترجمه کتاب «ايها الولد» از ابوحامد غزالي از عربي با عنوان يک نامه به فارسي، چاپ ۱۳۳۷

۴- گفتگو ( گزينه اي از اشعار در قالب قصيده و غزل که شاعر به اقتفاي استادان متقدم (سعدي، حافظ، خواجو، کليم کاشاني، مشتاق اصفهاني و ...)

و يا شاعران معاصر(پروين اعتصامي، سيمين بهبهاني، پروين دولت آبادي و ...) سروده است، چاپ ۱۳۴۳

۵- جهانگرد بزرگ، ترجمه و اقتباس از اثري از يکي از نويسندگان عرب به نام عبدالله فکري، در مقوله اصالت عقل در قالب داستان، چاپ ۱۳۴۶

۶- علما و عرفاي عنبران، تاريخچه عنبران اردبيل و شرح احوال علما و عرفاي آن روستا، چاپ ۱۳۶۵

۷- تنبيه النفس، قصيده اي به مطلع ذيل در استقبال از شينيه خاقاني، چاپ ۱۳۷۲

مرا ديوانه نفسي هست، تن، تاريک زندانش

خرد فرمانده زندان و او محکوم فرمانش

۸- مولانا خالد نقشبندي، شامل احوال و آثار و نمونه اشعار و مکاتيب مولانا خالد کرد که با تقريظ و موخره اي به قلم من نويسنده منتشر شده است، چاپ ۱۳۷۵.

نمونه آثار

استاد شفيقي به فارسي، عربي، ترکي و تالشي شعر ميسرود. نمونه اي از اشعار عربي او در جلد سوم «سخنوران نامي معاصر» و نمونه اي ديگر که آن را به زبان عربي در پشتيباني از نهضت ضداستعماري، ملي کردن صنعت نفت ايران و مدح آيت الله سيدابوالقاسم کاشاني سروده است، در مقدمه «مولانا خالد نقشبندي» چاپ شده است.

اينک نمونه اي از اشعار فارسي استاد شفيقي:

کيستم من؟

کيستم من؟ شاعري وامانده اندر کار هستي

خسته اي افسرده و بيچاره زير بار هستي

 

شاعر گنگي که اندر سينه مي پيچد فغانش

تاجري سرمايه از کف داده در بازار هستي

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 15:7  توسط آژیم  | 

 

       تالش تالش    تالش

منطقه تالش که بخش وسیعی از استان سرسبز گیلان را در بر می گیرد در غرب این استان واقع است و مناظر و چشم اندازهای زیبایی از ساحل دریا و جلگه و کوه های پوشیده از جنگل را به نمایش گذاشته است. کوهای تالش که زیبایی خاص خود را دارند ارتفاعشان بیش از دوهزارمتر نیست و به نام البرز غربی شهرت دارند. تا ارتفاع 1800 متری پوشیده از جنگل است. پس از عبور از جنگل چمنزارهای زیبا پدیدار می شوند که بوی بهشت می دهند.

مناطق چمنزاری تالش بسیار زیبا است. ابرها در فواصل خاصی از زمین قرار می گیرند و گاهی انگاردر پشت تپه و یا کوهی کمین کرده و یا انگار به استراحت می پردازند و گاهی هم صرفا در مناطق دره ای وعمیق قرار می گبرند و انگار آمده اند تا چاله های طبیعی را به طور موقت پر کنند. ترکیب ماهرانه کوه و دریا و ابر و جنگل توسط نقاش طبیعت بسیار دل انگیز است و به انسان جان تازه هی می بخشد. رطوبت هوا در حد اعتدال قرار دارد؛ نه مانند مناطق جلگه ای پر رطوبت و نه مانند استان های همسایه خود خشک است. بالاخره در ارتفاعات مناطقی که به زبان محلی به آن « بند » می گویند صخره ها و چمنزارها همدیگر را در آغوش گرفته اند. شغل اصلی مردم تالش کشاورزی و دامداری و صید ماهی و زنبورداری و پرورش کرم ابریشم است و در مناطقی نیز توتون و چای کشت می شود. کشاورزی منطقه به کشت برنج اختصاص دارد که این برنج ها از انواع بسیار مرغوب شمال می باشند و دامداری نیز معمولا در ارتفاعات و به صورت سنتی به پرورش گوسفند و بز و گاو و گاومیش اختصاص دارد.حیوانات وحشی جنگل ها نیزعبارتند از خرس و خوک و روباه و پلنگ و ... می باشد در گذشته گونه های دیگری هم از حیوانات از جمله آهو و گوزن نیز در جنگل های تالش یافت می شد که در حال حاضر نسل گوزن به طور کامل منقرض شده است ولی شاید تعداد معدودی آهو در مناطق دور دست یافت می شود که گه گاهی توسط دشمنان زیبایی طبیعت شکار می شوند. در تالش همچنین پرندگان بیشماری از جمله قرقاول و انواع مرغان دریایی و پرندگان شکاری زندگی می کنند که بر اثربی توجهی مسؤلان و سهل انگاری فاحش مأموران حفاظت از محیط زیست نسل بسیاری از آنها در حال انقراض می باشد. شرکت جنگل شفارود و کارخانه چوکا در تخریب محیط زیست تالش متهم اصلی  وجدان های طبیعت دوست است. این کارخانه برای مردم منطقه جز آلودگی و تخریب جنگلها و محیط زیست سودی نداشته است در واقع عوارض و تبعات ناگوار این کارخانه نصیب مردم فقیر منطقه است این کارخانه بوی بد از خود متصاعد می کند که شهرکها و روستاهای مجاور را آزار می دهد و احتمال می رود این بوی کارخانه بیماری زا باشد. تالش سه قوم و دو مذهب را در خود جای داده است، ترکها و گیلک ها در کنار تالشها در کمال صلح و صفا زندگی می کنند و برادران سنی و شیعه نیز در کمال تفاهم و خلوص برادروار در جوار هم بسر می برند و با هم روابط تنگاتنگی دارند. تعیین دقیق حدود جغرافیایی تالش شاید چندان آسان نباشد ولی مسلما به طور کلی مناطق غربی استان گیلان را در می گیرد.ماسوله – ماسال – شفت – بخشهایی از فومن – رضوانشهر-  تالش -  آستارا – را شامل می شود و در سه شهرستان تالش و رضوانشهر و ماسال و شاندرمن اکثریت قاطع را تشکیل می دهند. تالش اگر چه بزرگترین منطقه گیلان است و قبل از اینکه به سه شهرستان تقسیم شود بزرگترین شهرستان استان نیز بود ولی فقیر ترین آنها نیز به شمار می رود.

                                                                                                                       برگرفته از سایت « talesh.com »

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 15:6  توسط آژیم  | 

نام تالش درذهن ایرانیان و ایران شناسان طنین خاص خود را دارد . سر زمینی سر سبز و گسترده در حد فاصل دریــا ، کوه یا جنگلهای انبوه و حاصل خیز در عین حال با فرهنگی ممتاز و متعلق به خود. تـالش اگرچه بیش از هرجای دیگری به شهرهای دیگر گیلان شباهت دارد اما فرهنگ و زبان ویژه خود را داراست.

تات ها و تالش ها ،ساکنان عمده این سرزمین با تاریخ استوار و دیرینه خود ،سهم عمده ای در ساختار کلی فرهنگی گیلان داشته اند ، تالش از شهر های پر جمعیت و بزرگ استان گیـــلان است.که دریـا ، کوه ،و جلگه سرنوشت اقتصادی و شکل کلی زندگی مردمان آنرا رقم زده است، این شهراز شمال به آستارا و از شرق به دریای خزر و از غرب به کوه هـــای خلخال و اردبیل و از جنوب همسایه شهر های رضوانشهر و در مجموع جمعیت 172000نفری خودرادر 532 روستا و چهار بخش و چهار شهر توزیع کرده است.این چهار شهرعبارتند از:هشـتپر،اسـالم و لیسار ، حویـق. 44 در صد از مردمان این خطه را برادران وخواهران اهل تسنن تشکیل داده اندکه از دیرباز در کنارساکنین اهل تشیـع زندگی مسـالمت آمیز و آسوده ای را تجربه می کنند ، انسجــام  و اتحاد این دو طیف مذهبی و مراودت  و مناسبات خانوادگی و  فرهنگـــــــــــی آنها گویای خونگرمی و فرهنگ متعالی مردم این خطه است که هر دو دوشادوش یکدیگر در دستگاه اجرایـــی شهرستان مشغول به انجام وظیفه می باشند.     

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 18:14  توسط آژیم  | 

l

 

آستارا؛ نگین سبز گیلان و تالش

                             

 چندی است که زمزمه هایی در مورد «جدایی آستارا از استان گیلان و الحاق آن به استان اردبیل» شنیده می شود و افکار و اذهان عمومی را به خود جلب می کند، با توجه به اینکه موقعیت خاص آستارا نه تنها برای گیلان و تالش، بلکه برای ایران بسیار حساس و قابل توجه است .                                                        

هر فکری با کمترین کنکاش در مورد این موضوع متوجه اهمیت آن می شود و هیچ ذهن روشنی نیست که علت، ریشه و چرایی این موضوع را در خود جستجو نکند .                                                              

اگر امروز این زمزمه ها از نت ِ آغازین فرود نیایند، چه بسا فردا به ملودی تلخ جدایی بدل شود !     

 در طول تاریخ با وجود دولت ها و سیاست های مختلف، این منطقه جولانگه نبرد قدرتهایی چون روسیه و ایران و در زمان قاجارها نیز نهایت تاراج را شاهد بوده است، تا حدی که به دو نیمه شدن تالش انجامید و بخشی از آستارا این نگین سبز تالش و ایران تقدیم به بیگانه شد .

 آن روز و آن روزها گذشت و ایران دوباره دوره ی اقتدار و پویایی خود را می گذراند . و امروز دوباره سخن از جدایی آستارا ... . امروز مشکلات و دردهای مردم گیلان و تالش همچنان در سبزینگی شالیزارها پنهان می ماند .                                                                                                                       مردمی که سالها در کنار یکدیگر در صفا و صمیمیت و در نهایت سادگی زیسته اند و تاریخ جز درد هجران بر آنها ارزانی نداشته است. امروز دوباره زمزمه ی جدایی در گوش این مردم می پیچد و آرامش ساده شان را درهم می شکند .                                                                                                            

دوباره تالش، دوباره جدایی و امروز باز آستارا !!؟

 

 

دانشجویان دانشگاه پیام نورتالش

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 23:30  توسط آژیم  | 

یاران عزیز و دوست داشتنی من سلام!

 

در آســتانه فـعالیت آژیــم، کــانـون عشق و مــعرفت، دلـم می خواهد با مهـــر ورزی و عشــق این دوره جدید را آغاز کنیم.

مهر ورزان!

بیایـیـد بار دیگر تعمــقی کنیم به واژه ی سبــز زنـــدگی، واقعــاً فکر می کنید زنـــدگی همین بازی با واژه های تــکرار است، زندگی سرسبـــزترین واژه است و رسـالت ما در این جهــان، بسان بـــــارانی است که بر دشــت زندگی می بارد و طراوت می بخشد. اگر از من بپرسند بزرگترین رسالت بشـر در این جهان چیست؟ در یک کلمه فــــریـــــاد عشـــــــق را سر خواهم داد. تقدیم به کسانی که قلبشان به عشق تالش می تپــد.

 

همه سر به سر تن به کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم

 

 

من و تو اینجاییم تا بشود!

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 23:7  توسط آژیم  |